تبلیغات
حرفهای دلتنگی

هیچکس


هیچكس مسئول برگرداندن ما به خود قبلیمان نیست هیچكس برای ما تاكسی نمیگیرد كه برگردیم همان جایی در خودمان كه قبلا بودیم .. همه می آیند همه چیز را در ما به هم می ریزند و می روند .. همه می آیند به بهانه ی سر و سامان دادن جای همه چیز را عوض می كنند در را به هم می زنند و می روند .. ما می مانیم و حس های گمشده حرف های گمشده .. ما می مانیم و قسمتی از خودمان كه توی هیچ كشو و روی هیچ میزی پیدا نمی كنیم .. هیچكس ما را به خود قبلیمان بر نمی گرداند .. یك روزی حوالی چهل سالگی وقت گردگیری پشت یكی از كمد ها تكه ای از خودم را پیدا می كنم همانی كه به اندازه ی یك پسر بیست ساله می توانست عاشق باشد .. توی روزهای كسل كننده ی چهل سالگی ام با چند تار سفید شده ی لای موهایم حتما تمام شب پا درد میگیرم اگر بخواهم مثل آن موقع ها تمام كوچه را دنبالت بدوم و بخندم .. آن روز شاید با پیازی كه پوست میگیرم آن تكه از خودم را هم توی سطل بیندازم .. پیاز خورد كنم و از چشم هایم اشك بیاید .. به یاد سال هایی كه دوست داشتن را توی خودم گُم كرده بودم به یاد سال هایی كه بیست ساله بودم و زانو هایم برای دویدن و خندیدن زُق زُق میكرد چون تو جای همه چیز را در من عوض كرده بودی و من پیدا نمی كردم كه نمی كردم خود بیست ساله ام را و آن موقع آن قسمت از من به چه كار منِ چهل ساله خواهد آمد؟ هیچكس ما را به خود قبلیمان بر نمی گرداند ما یك جایی یك دفعه خودمان را گیر می آوریم كه دیر است .. و لعنت به دیر پیدا كردن : ) # افشین

[ پنجشنبه 4 شهریور 1395 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ MR.Afshin ]